خرید بک لینک
سال ها بود كه در زمستان سرما نخورده بودم.حالا بعد از مدت ها، واقعا بعد از مدت ها، سرماه خورده ام. اصلا از يادم رفته بود سرما خوردگي چه حس گند و مزخرفي است! كاملا فراموش كرده بودم و در سلامتي روزهايم را سپري مي كردم. حالا دوباره دوران سرفه و لرز و آبريزش بيني در صبح هاي زود و از همه بدتر گلودرد، دوباره برگشته :((ضميمه 1 : فكر مي كنم نياز به 10 روز مرخصي و استراحت در منزل جهت خلاص شدن از سرماخوردگي دارم.حالا شانس من، بعد از سه سال مي خواهيم برويم مسافرت دسته جمعي در آخر همين هفته. دقيقا من بايد اول هفته اي كه مي خواهم وسطش بروم مسافرت دسته جمعي، سرما بخورم.ضميمه 2 : مدت هاست وقتي عكس هاي گوشي اش را بهم نشان مي دهد دلم مي خواهد خواسته ام را مطرح كنم.بارها و بارها تصاوير گالري گوشي اش را بهم نشان داده و من خواسته ام دقيقا در همان لحظه، چيزي را مطرح كنم و هي جلوي زبانم را گرفته ام. هي حرفم را قورت داده ام و گفتنش را به بعد موكول كرده ام.هي از خودم مي پرسم، آيا گفتن چنين چيزي درست است؟ضميمه 3 : چه حس عجيبي است كسي كه مدت ها قبل خواستگارت بوده و بهش جواب رد داده اي، حالا با ده هزار نفر واسطه، بعد از سال ها دويست تا پيغام و پسغام مي فرستد كه چشمش جايي دور و بر من گير كرده!يك جور حسِ "قند توي دل آدم آب شدن" مي دهد كاملا!ضميمه 4 : از خودم مي پرسم، يعني مسخره ام كرد؟ يعني داشت به من مي خنديد؟ضميمه 5 :گاه مي انديشممي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداريدست هاي تو توانايي بخشش دارددست هاي تو به من مي بخشد                        شورِ عشق و مستيو تو چون مصرع شعري زيبا،سطر برجسته اي از زندگي من هستي!

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:26

خب!بعد از تب کردن بازیکن خط حمله ی تیم فوتبال واحد کامپیوتر بیمارستان، که همانا یعنی بنده، بالاخره هیات ژوری پزشکی رای نهایی خود را صادر کرد که همانا ابتلای اینجانب به کووید نوزده بود!بعد از دو سال کار کردن در یک بیمارستان، بالاخره کرونا گرفتم. آن هم در مسخره ترین حالت ممکن! نه از یک بیمار کرونایی توی بخش icu وقتی برای تعمیر پرینتر بخش شان رفته بودم، نه داخل بخش نوزده - که مخصوص کرونایی هاست - وقتی داشتم سیستم بخش شان را آپدیت می کردم، و نه حتی در آن سه باری که بابا توی خانه قرنطینه بود و کرونا داشت. بلکه از یک بچه ی پانزده ساله، در جمع یک مهمانی خانوادگی!! مسخره است واقعا!سوال اینجاست که چرا پدر و مادرها نباید به علائم بچه هایشان توجه کنند و بفهمند که وقتی بچه شان مریض است نباید بفرستندش خانه ی مردم مهمانی؟!در حال حاضر با مجموعه ای از گلو درد، تب، سرفه، آبریزش بینی، عطسه، بدن درد و ضعف، دست و پنجه نرم می کنم. به نظر می رسد به جز علائم گوارشیِ کرونا، سایر علائم را دارم. و البته به جز از بین رفتن حس بویایی-چشایی! که حقیقتا خوشحالم این یکی حالت در من حلول نکرده!روی هم رفته، کرونای آنچنان شدید و آزاردهنده ای نیست. در روزهای قرنطینه واقعا حال و حوصله برای اینکه کار خاصی انجام بدهم را ندارم، و البته به میزان متنابهی هم ضعف دارم و اصلا جان در بدنم نیست که بخواهم کاری انجام بدهم. اما آنطورها که شدتِ درد و ضعف مرا بی طاقت بکند هم نیست.تنها فایده اش این بود که بعد از صدها سال، نقاشی ام را از توی کیسه زباله ی آبی رنگی که رویش کشیده بودم درآوردم و جهت گذراندن وقت، روزها نقاشی می کشم.

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:26

آرایشگاه خانم قاف تا خانه ی خاله جمیله اینها، پیاده دو دقیقه راه بود.نمی دانم چرا من این همه برای اعضای آن آرایشگاه، جذاب بودم. از لحظه ای که می رفتم داخل، همه شان من را نگاه می کردند و حواسشان به من بود که چه لباسی پوشیده ام و کیفم را کجا آویزان می کنم و وقتی می نشینم روی صندلی و پای راستم را می اندازم روی پای چپم، چه کفشی پایم کرده ام و به سوال های مداوم آنها که بی وقفه ازم پرسیده می شد چه جواب هایی می دهم. این در حالی بود که من همیشه همان کیف همیشگی را دستم می گرفتم و به غیر از کفش های ورزشی دم دستی ام کفش دیگری هم پایم نمی کنم هیچ وقت؛ همیشه همین مدل چادرم را سرم می کنم و همین لباس های معمولی ام را می پوشم. با همه ی اینها، من برای همه ی اعضای این آرایشگاه همواره جذاب بودم به طرز شگفت انگیزی! انگار از یک کره ی دیگر آمده ام.دفعه ی آخری که رفته بودم آرایشگاه شان خانم قاف جلوی همه بهم گفت یکی از مشتری هایش دنبال عروس می گشته و او هم سرضرب من را معرفی کرده. خنده ام گرفت، گفتم آخه شما چی از من می دونید؟ گفت این مشتریم مشخصات مورد نظرش رو گفت، هرچی بیشتر می گفت من بیشتر یاد تو میفتادم. بعد خانم شین. پرید وسط حرف خانم قاف. و لبخندزنان بهم گفت باورت نمی شه هدی جون خانوم قاف. چقدر از تو تعریف کرده. البته این مشتریمون هم خیلی خانواده ی خوب و اصیلی داره اما ماشالا شما هم خیلی خانواده ی جا افتاده ای هستید.بعد همانطور که می خواست بیشتر و بیشتر من را تشویق کند، گفت هدی جون عزیزم نمی دونی چقدر پسرش خوش قیافه است. من عکسش رو دیدم عین شهاب حسینی می مونه. این مشتری مون دختری می خواست که محجبه باشه و اهل آرایش و این چیزا نباشه. پسرش هم تحصیل

برچسب: نویسنده: کیانوش حیدری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 3:26

صفحه بندی